شمس الدين حافظ

26

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

گنجانده است . خواجه آوا را با حروف هر كلمه چنان استادانه مصوت‌سازى كرده كه مصوتهاى كوتاه و بلند و كشيده مانند مهره‌هاى گردن نرم و استوار كنار هم جاى گرفته‌اند و از نظر شكل نيز ساختمان بيرونى كلمه را چنان محكم و شفاف ساخته و پرداخته و صيقل داده كه دريايى از معنى و مفهوم را در خود جاى داده و آنگاه دست به تركيب همين آواها و شكلها زده است ، در تركيب يك جمله و مصراع آن‌چنان استادى به خرج داده كه جداسازى آنها در عين نزديكى مشكل ، حتى غير ممكن است . حافظ شعر را رستاخيز كلمات قرار داده ، به نحوى كه رحمت بىمنتها و آتش افروخته را در بستر انديشه يك جا جمع كرده است از شعر حادثه‌اى بوجود آورده كه در زبانش روى داده و سبب حشر معانىاش شده است . او خواسته به اين پرسش بشرى پاسخ دهد كه شعر بهتر است يا موسيقى ؟ حافظ مىگويد اين دو لازم و ملزوم يكديگرند ، او ثابت كرد كه شعر خوب ، شعرى است كه هم آهنگين و متناسب باشد و هم از نظر منطق و استدلال روح مستمع را مجذوب كند ، بدين جهت تأثيرش با موسيقى يكسان است ، به‌طورىكه انديشهء انسانى اگر پرنده دور پروازى باشد بايد يك بالش موسيقى و بال ديگرش شعر باشد تا در آسمان عشق و آزادگى پرواز كند به شرط آنكه اول انسان باشد ، آرى انسان . غزل‌هاى حافظ را بايد ترنم كلام و موسيقى دانست زيرا وى از هر پديده و ابتكارى در اين راه استفاده كرده ، حافظ از تكرار حروف به هنرمندى تمام استفاده مىكند نه تنها از تكرار مصوتها و صامت‌ها نهايت ظرافت را آفريده ، بلكه در سجع نيز غوغا كرده است مثلا جهان ( زمان ) دهان ( گمان ) خورده ( برده ) سجع متوازى يا شراب ( آب ) جان ( توان ) گشايش ( بخشايش ) اصل و ( وصل ) جناس مضارع ( لا حق ) اهمال ( امهال ) ، عملى ( علمى ) گناه ( نگاه ) جناس قلب رياكار ( شكار ) شانه ( نشانه ) سجع مطرف و يا نهار ( بهار ) كام ( كار ) سجع متوازن و غيره . اگر چنانچه واژگان عربى در اشعارش بررسى گردد ، به خوبى مشهود است كه از كلام عرب نيز بهترين بهره را در زبان فارسى برده است ، بطور مثال در 154 كلمه در يك غزل انتخابى به مطلع به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم * چو از دهان توأم غنچه در كمال انداخت حدود 22 لغت عربى وجود دارد يعنى حدود 14 درصد كه با توجه به يك‌صد سال فاصله زمانى با سعدى و حضور در قرن هشتم هجرى قمرى ، اوج فخرفروشى عربى و عرب‌دانى را به منصه‌ى ظهور مىرساند و حاكى از اين است كه حافظ به خوبى موقعيت را درك كرده و قند پارسى را نه تنها به بنگاله برده بلكه به كشورهاى عربى و دنيا صادر مىكند . در كل ديوان حافظ ، تقريبا حدود 6 كلمه تركى به كار رفته كه عبارتند از ( يرغو - خاتون - پرچم -